موضوعات
د ن د
0111
ترول
فک و فامیله داریم ؟
خاطرات خنده دار
ضد حال
تست هوش
چیستان
آیا میدانستید؟؟؟؟
داستان کوتاه
ترفند
سوتی خفن
عکس
جوک اصفهانی
پ ن پ
داستان طنز
تحقیق
ضرب المثل
کامپیوتر و فناوری
عمومی
nod 32
فقط خنده
اس ام اس
جوک خنده دار ارسالی
کد پیشواز ایرانسل
اعتراف های خنده دار
فقط در ایران

نویسندگان

امکانات جانبی

داستان یک پیرزن زرنگ
موضوع: [Post_Cat_Title]

ک روز خانم مسنی با یک کیف پر از پول به یکی از شعب بزرگترین بانک کانادا مراجعه نمود و حسابی با موجودی ۱ میلیون دلار افتتاح کرد . سپس به رئیس شعبه گفت به دلایلی مایل است شخصاً مدیر عامل آن بانک را ملاقات کند . و طبیعتاً به خاطر مبلغ هنگفتی که سپرده گذاری کرده بود ، تقاضای او مورد پذیرش قرار گرفت . قرار ملاقاتی با مدیر عامل بانک برای آن خانم ترتیب داده شد .

 نخونی از دستش دادی


ک روز خانم مسنی با یک کیف پر از پول به یکی از شعب بزرگترین بانک کانادا مراجعه نمود و حسابی با موجودی ۱ میلیون دلار افتتاح کرد . سپس به رئیس شعبه گفت به دلایلی مایل است شخصاً مدیر عامل آن بانک را ملاقات کند . و طبیعتاً به خاطر مبلغ هنگفتی که سپرده گذاری کرده بود ، تقاضای او مورد پذیرش قرار گرفت . قرار ملاقاتی با مدیر عامل بانک برای آن خانم ترتیب داده شد .

 


پیرزن در روز تعیین شده به ساختمان مرکزی بانک رفت و به دفتر مدیر عامل راهنمائی شد . مدیر عامل به گرمی به او خوشامد گفت و دیری نگذشت که آن دو سرگرم گپ زدن پیرامون موضوعات متنوعی شدند . تا آنکه صحبت به حساب بانکی پیرزن رسید و مدیر عامل با کنجکاوی پرسید راستی این پول زیاد داستانش چیست آیا به تازگی به شما ارث رسیده است . زن در پاسخ گفت خیر ، این پول را با پرداختن به سرگرمی مورد علاقه ام که همانا شرط بندی است ، پس انداز کرده ام . پیرزن ادامه داد و از آنجائی که این کار برای من به عادت بدل شده است ، مایلم از این فرصت استفاده کنم و شرط ببندم که شما شکم دارید !
مرد مدیر عامل که اندامی لاغر و نحیف داشت با شنیدن آن پیشنهاد بی اختیار به خنده افتاد و مشتاقانه پرسید مثلاً سر چه مقدار پول . زن پاسخ داد : بیست هزار دلار و اگر موافق هستید ، من فردا ساعت ده صبح با وکیلم در دفتر شما حاضر خواهم شد تا در حضور او شرط بندی مان را رسمی کنیم و سپس ببینیم چه کسی برنده است . مرد مدیر عامل پذیرفت و از منشی خود خواست تا برای فردا ساعت ده صبح برنامه ای برایش نگذارد .
روز بعد درست سر ساعت ده صبح آن خانم به همراه مردی که ظاهراً وکیلش بود در محل دفتر مدیر عامل حضور یافت .
پیرزن بسیار محترمانه از مرد مدیر عامل خواست کرد که در صورت امکان پیراهن و زیر پیراهن خود را از تن به در آورد .
مرد مدیر عامل که مشتاق بود ببیند سرانجام آن جریان به کجا ختم می شود ، با لبخندی که بر لب داشت به درخواست پیرزن عمل کرد .
وکیل پیرزن با دیدن آن صحنه عصبانی و آشفته حال شد . مرد مدیر عامل که پریشانی او را دید ، با تعجب از پیر زن علت را جویا شد .
پیرزن پاسخ داد : من با این مرد سر یکصد هزار دلار شرط بسته بودم که کاری خواهم کرد تا مدیر عامل بزرگترین بانک کانادا در پیش چشمان ما پیراهن و زیر پیراهن خود را از تن بیرون کند

 

نویسنده: javad0111 تاریخ: جمعه 17 شهریور 1391 ارسال نظر(0)

مطالب گذشته

·

به وبلاگ خودتون خوش امدید ارسال در : جمعه 05 تیر 140500:01

·

شارز رایگان ایرانسل 5اذر ارسال در : جمعه 05 تیر 140500:01

·

مراحل مهمانی دادن ایرانی ها ارسال در : جمعه 05 تیر 140500:01

·

جوک جدید ارسال در : جمعه 05 تیر 140500:01

·

شارز رایگان ایرانسل 27 مهر ارسال در : جمعه 05 تیر 140500:01

·

شارز رایگان ایرانسل 28 شهریور ارسال در : جمعه 05 تیر 140500:01

·

جم رایگان ایرانسل 21 شهریور ارسال در : جمعه 05 تیر 140500:01

·

شارز رایگان 1شهریور ارسال در : جمعه 05 تیر 140500:01

·

سیم کارت رایگان ایرانسل 31مرداد ارسال در : جمعه 05 تیر 140500:01

·

شارژ ایرانسل 31مردادماه ارسال در : جمعه 05 تیر 140500:01

درباره وبلاگ

به وبلاگ خودتون خوش آمدید امیدوارم با نظر دادن به مطالب به بهتر شدن این وبلاگ کمک کنید

آرشیو مطالب

لینک دوستان

طراح قالب
طراح قالب ملودیوس

7553
قدرت گرفته از : BLOGFA.COM
طراح قالب: ملودیوس


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران