موضوعات
د ن د
0111
ترول
فک و فامیله داریم ؟
خاطرات خنده دار
ضد حال
تست هوش
چیستان
آیا میدانستید؟؟؟؟
داستان کوتاه
ترفند
سوتی خفن
عکس
جوک اصفهانی
پ ن پ
داستان طنز
تحقیق
ضرب المثل
کامپیوتر و فناوری
عمومی
nod 32
فقط خنده
اس ام اس
جوک خنده دار ارسالی
کد پیشواز ایرانسل
اعتراف های خنده دار
فقط در ایران

نویسندگان

امکانات جانبی

post
موضوع: [Post_Cat_Title]

 
 
گاو ما ما می کرد
گوسفند بع بع می کرد
سگ واق واق می کرد
و همه با هم فریاد می زدند حسنک کجایی
شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود. حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید. او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می کند. او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند.

موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند.
دیروز که حسنک با کبری چت می کرد . کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند چون او با پتروس چت می کرد. پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می کرد. پتروس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت کرده بود. او نمی دانست که سد تا چند لحظه ی دیگر می شکند. پتروس در حال چت کردن غرق شد.
  ادامه مطلب


گاو ما ما می کرد

گوسفند بع بع می کرد
سگ واق واق می کرد
و همه با هم فریاد می زدند حسنک کجایی
شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود. حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید. او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می کند. او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند.

موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند.
دیروز که حسنک با کبری چت می کرد . کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند چون او با پتروس چت می کرد. پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می کرد. پتروس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت کرده بود. او نمی دانست که سد تا چند لحظه ی دیگر می شکند. پتروس در حال چت کردن غرق شد.


برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما کوه روی ریل ریزش کرده بود . ریزعلی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت . ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد . ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت. قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد . کبری و مسافران قطار مردند.
اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت. خانه مثل همیشه سوت و کور بود . الان چند سالی است که کوکب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد. او حوصله ی مهمان ندارد. او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند.
او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد
او کلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد.
او آخرین بار که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت . اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد به همین دلیل است که دیگر در کتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد.

نویسنده: javad0111 تاریخ: دوشنبه 13 شهریور 1391 ارسال نظر(0)

مطالب گذشته

·

به وبلاگ خودتون خوش امدید ارسال در : جمعه 05 تیر 140500:01

·

شارز رایگان ایرانسل 5اذر ارسال در : جمعه 05 تیر 140500:01

·

مراحل مهمانی دادن ایرانی ها ارسال در : جمعه 05 تیر 140500:01

·

جوک جدید ارسال در : جمعه 05 تیر 140500:01

·

شارز رایگان ایرانسل 27 مهر ارسال در : جمعه 05 تیر 140500:01

·

شارز رایگان ایرانسل 28 شهریور ارسال در : جمعه 05 تیر 140500:01

·

جم رایگان ایرانسل 21 شهریور ارسال در : جمعه 05 تیر 140500:01

·

شارز رایگان 1شهریور ارسال در : جمعه 05 تیر 140500:01

·

سیم کارت رایگان ایرانسل 31مرداد ارسال در : جمعه 05 تیر 140500:01

·

شارژ ایرانسل 31مردادماه ارسال در : جمعه 05 تیر 140500:01

درباره وبلاگ

به وبلاگ خودتون خوش آمدید امیدوارم با نظر دادن به مطالب به بهتر شدن این وبلاگ کمک کنید

آرشیو مطالب

لینک دوستان

طراح قالب
طراح قالب ملودیوس

7553
قدرت گرفته از : BLOGFA.COM
طراح قالب: ملودیوس


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران